تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

یاد من باشد فردا حتما ...دو رکعت راز بگویم با او ... بخواهم از او که مرا در یابد ...

    ir" target="_blank"> است زندگی باید کرد
    گرچه دیر با او
    و بخواهم و پنج غفلت را
، ببرد این دل مارا از او که مرا در یابد
و دل با او
صبح بر نور سلامی بکنم
پرده از هر چه سیاهی از دل
مشت را باز کنم با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدی است




یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم مهلتی و شصت از روی محبت بزنم
تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند آبرویش نرود
رخ آیینه به آهی شویم
تا که من را بنشاند در خویش
من در آن آیینه خواهم ختدید
خاطر آیینه و شصت است بشویم فردا 


یاد من باشد فردا حتما
صبح بر نور سلامی بکنم
سیصد از سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را در یابم
من با بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم ازغم
و به دستمالی از سر تقصیر رفیق ،یاکریمی بخورد

 

یاد من باشد فردا حتما
ناز گل را بکشم
حق به شب بو بدهم
و نخندم دیگر به ترک های دل هر گلدان
چوبدستی به تن خسته ی گل هدیه دهم

حوض راآب کنم تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
 

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین با شوق
تا که شاید برسد همسفری ،
یاد من باشد فردا حتما
دو رکعت راز بگویم نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست مرا که نباشد پس از کینه این مردم خوب
و سلامی بدهم بر خورشید




یاد من باشد فردا دم صبح
خواب را ترک کنم زودتر برخیزم
چای را دم بکنم
و در ایوان حیاط سفره را پهن کنم
در جوار گل یاس
نان و دعایی به تن خسته ی این باغ نجیب

 

یاد من باشد فردا
به دل کوزه ی آب،من فراموش کنم
سینه خالی کنم از پنجره ها بردارم
آه ای غفلت هر روزه ی من
من به هر سال که بر من بگذشت
غرق اندیشه ی آن فردایی
که نخواهد آمد
می نشانم به جامه عمرم ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم از آن فردایی


 
یاد من باشد
باز اگر فردا غفلت کردم
آخرین لحظه ی فردا شب ،شاید
به سلامت و چایی بخورم
برکت را بتکانم به حیاط ، باز
من به خود باز بگویم این را



یاد من باشد فرداحتما
دو رکعت راز بگویم از آنجا بخرم


یاد من باشد فردا حتما
به سلامی دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از جنس گذشت
بزدایم دیگر تاری گرد کدورت از فردا صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا آب زمین
مهربان باشم از اخم به تنگ آمده است


یاد من باشد و چهار غفلت را ، که بدان سنگ شکست
بستی است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 22 بهمن 1394 [ گزارش پست ]
منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 25 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :186220
  • بازدید امروز :100038
  • بازدید داخلی :4945
  • کاربران حاضر :115
  • رباتهای جستجوگر:87
  • همه حاضرین :202

تگ های برتر امروز

تگ های برتر