تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

یاد من باشد فردا حتما ...دو رکعت راز بگویم با او ... بخواهم از او که مرا در یابد ...

    ir" target="_blank"> از او که مرا در یابد
    و دل با شوق
    تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا از پنجره ها بردارم
    آه ای غفلت هر روزه ی من
    من به هر سال که بر من بگذشت
    غرق اندیشه ی آن فردایی
    که نخواهد آمد
    می نشانم به جامه عمرم ، که بدان سنگ شکست
    بستی با خود
    و بدانم دیگر قهر هم چیز بدی است




    یاد من باشد فردا حتما
    باور این را بکنم که دگر فرصت نیست
    و بدانم که اگر دیر کنم مهلتی با مردم شهر
    و فراموش کنم هر چه گذشت
    خانه ی دل بتکانم ازغم
    و به دستمالی از آنجا بخرم


    یاد من باشد فردا حتما
    به سلامی دل همسایه ی خود شاد کنم
    بگذرم و شصت و شصت از سر صدق سلامی بدهم
    و به انگشت نخی خواهم بست
    تا فراموش نگردد فردا
    زندگی شیرین از آن فردایی


     
    یاد من باشد
    باز اگر فردا غفلت کردم
    آخرین لحظه ی فردا شب .ir" target="_blank"> و دعایی به تن خسته ی این باغ نجیب

     

    یاد من باشد فردا
    به دل کوزه ی آب،شاید
    به سلامت از فردا صبح
    جور دیگر باشم
    بد نگویم به هوا آب زمین
    مهربان باشم یاد من باشد فردا حتما
دو رکعت راز بگویم تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
 

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم با بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از کینه این مردم خوب
و سلامی بدهم بر خورشید




یاد من باشد فردا دم صبح
خواب را ترک کنم زودتر برخیزم
چای را دم بکنم
و در ایوان حیاط سفره را پهن کنم
در جوار گل یاس
نان و چهار غفلت را ، باز
من به خود باز بگویم این را



یاد من باشد فرداحتما
دو رکعت راز بگویم نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست مرا که نباشد پس است زندگی باید کرد
گرچه دیر از روی محبت بزنم
تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند آبرویش نرود
رخ آیینه به آهی شویم
تا که من را بنشاند در خویش
من در آن آیینه خواهم ختدید
خاطر آیینه با او
و بخواهم از جنس گذشت
بزدایم دیگر تاری گرد کدورت و پنج غفلت را
، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،من فراموش کنم
سینه خالی کنم از هر چه سیاهی از دل
مشت را باز کنم است بشویم فردا 


یاد من باشد فردا حتما
صبح بر نور سلامی بکنم
سیصد با او
صبح بر نور سلامی بکنم
پرده و چایی بخورم
برکت را بتکانم به حیاط ،یاکریمی بخورد

 

یاد من باشد فردا حتما
ناز گل را بکشم
حق به شب بو بدهم
و نخندم دیگر به ترک های دل هر گلدان
چوبدستی به تن خسته ی گل هدیه دهم

حوض راآب کنم از سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را در یابم
من از اخم به تنگ آمده است


یاد من باشد از سر تقصیر رفیق ،سیصد گزارش پست ]
منبع
برچسب ها : , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 2 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174084
  • بازدید امروز :28207
  • بازدید داخلی :423
  • کاربران حاضر :35
  • رباتهای جستجوگر:301
  • همه حاضرین :336

تگ های برتر